
|
اول:گلی رسما به خاطر پست قبلی معذرت خواهی میکنه اومدیم گفتیم وای چرا همه چیز یه نواخت و روتین شده؟ چرا هیچی منو خوشحال نمیکنه؟ و... بعد نتیجه ی این صحبتها این شد که گلی سرما بخوره تا یه کم از یه نواختی در بیاد و در حال حاضر یک عدد گلی سرماخورده دوم: یکی از بدبختی هایی که گلی الان چندین ساله که دچارش شده همین بدبختی یادگیری زبان دومه. حالا بگید چرا؟ خوب معلومه دیگه به خاطر اینکه هر کی هر چیز تازه ای که میخره کاتالوگشو میاره میده دست گلی میگه ترجمه کن. خوب گلی هم ترجمه میکنه. یه دفعه میگه: گلی؟ - جانم؟ بعد یه کلمه ی عجق وجق انگلیسی که تا حالا نویسنده گان محترم دیکشنری لانگ من یا وبستر هم نشنیده ن رو تلفظ میکنه میگه این یعنی چی؟ گلی هم یه مقدار گیج میزنه بعد میگنه : نمیدونم بعد همسر گرامی میگه: پس تو این ۴ سال چی خوندی دختر؟ گلی: این موضوع به کررات اتفاق افتاده فقط شما میتونید در مسئله ی بالا جای محمد متغیر x بذارید و x میتونه بابای گلی باشه یا مامانش یا داداشش یا هر کسی که گلی رو میشناسه. مثلا دختر دایی گلی که داره فوق لیسانس میخونه( یکی از رشته های هنر نمیدونم چی میخونه گلی: چطور؟ دختر دایی: یکی از متون اختصاصی در مورد فلسفه ی هنر در غربو برات میل کردم میشه برام ترجمه کنی؟ گلی:باشه گلم حتما اخه من چی از هنر میدونم؟ اونم از نوع فلسفیش؟ اونم از نوع غربیش؟ بعد دختر دایی تو دلش میگه: پس تو چی خوندی؟ و دست اخر همه ی اینا رو گفتم تا بگم که من جدیدا برای فرار از این جمله "پس تو چی خوندی؟" یه روش اختراع کردم. وقتی کسی چیزی ازم میپرسه اگه بلد باشم که جواب درستو میدم ولی اگه بلد نباشم حتما یه چیزی از خودم در میارم تحویلش میدم. + نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387 13:52 توسط گلی خانم |
همه چیز یه نواخته گلی کسل و خوابالوده هیچ چیز جالب و جدیدی نداره که تعریف کنه گلی انگار افسرده گی گرفته انگار بلاگفا هم خوابیده چون هیچ کس مطلب جدیدی نمینویسه که حداقل اونا رو بخونم هیچی نیست که سوپرایزم کنه یا از کسلی و یک نواختی بیارتم بیرون این روزای زمستون خیلی تنبل و کسل شدن حوصله ی تو خونه نشستن رو ندارم *** بازم خدا رو شکر واسه همه چیزای خوبی که به همه ی ماها داده + نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387 12:0 توسط گلی خانم |
دیشب اروم اروم در ِ گوشت زمزمه کردم بازم میگم: حضورت برام امنیت و خوشبختی میاره درست همون لحظه های نابی که دستاتو دور شونه م حلقه میکنی خدا رو هزار بار شکر + نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 9:7 توسط گلی خانم |
امروز صبح از خواب که پا شدم اول دوم حالا به خاطر این دوتا مناسبت مهم میشه من بازم اعصابم زیر خط فقر باشه؟ خیلی خوشحالم
۱: بعد از کلی ناز و عشوه پول میدن ۲:بعد از کلی ناز و عشوه پول کم میدن ۳:بعد از کلی ناز و عشوه اصلا پول نمیدن ۴:بعد از کلی ناز و عشوه کارتمو میخورن کارت سیبامو خودپرداز دانشگاه خورد. حالا باید کلی راه تا بانک ملی برم پسش بگیرم. اخه واسه ثبت نام دانشگاه شنبه لازمش دارم.
پ.ن۱: بازوم بهتره. پ.ن۲: شب که محمد اومد حسابی خودمو بااین بازوی درب و داغونم لوس میکنم.دو تامناسبت فرخنده هم که داریم پس شام میریم بیرون پ.ن۳: محمدم به خاطر اون مناسبت اولیه خیلی خوشحالم. پ.ن۴: پست امروزمان کمی تا قسمتی لوس شد. + نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 9:42 توسط گلی خانم |
من الان یک عدد گلی دردالود میباشم که همه بدنش درد میکنه: اينم از امروز ما پ.ن۲:راستي بازوم ديگه نميسوزه ولي درد ميکنه. جاي سوختگي خيلي تيره شده ميترسم جاش بمونه. خيلي اشتباه کردم نرفتم بيمارستان حالا درد دارم.نکته ی مهم اینه که چي کار کنم جاش نمونه؟ کسي ميدونه؟ کرم يا پماد خوب سراغ نداريد؟ پ.ن۳:وقتي واسه امتحانام استرس دارم معده م درد ميگيره اصلا همه بدنم درد ميگيره الان هنوزم درد دارم. پ.ن۴: قالب قدیمی وبلاگمو دوباره گذاشتم پ.ن۵: همسرم قدرتو میدونم. + نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387 20:56 توسط گلی خانم |
|